تبليغاتX
ملک جنون
تو را در آغوش خواهم کشید

 به نرمی قو

وبه سبکی

باد

شاید در انتهای بی انتهای زمان

بار دیگر

دستان ورم کرده از عشق تو رادر دست بگیرم

آنگاه

با تمام وجود فریاد خواهم زد

 

زنده باد

تو

 

+ نوشته شده در ساعت توسط |

به عيد مي رسم

ولي

هلال خسته اي شدم

مرا به قاب خاطره

دوباره باز مي برد

نبودن نگاه تو

 

+ نوشته شده در ساعت توسط |

تو خسته ای

یا من

تو می روی

یا من

 

تو بی صدا

یا من

باید

 

همه را تنها تحمل کنم

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط |

کدام خورشید با

به انتظار کشم

تو را که اینگونه

در غبار مه گرفته ابرها

لمیده ای

اما

هنوز طلوع رویت را باور دارم

 

ای آفتاب حسن

+ نوشته شده در ساعت توسط |

خسته ام

و حتی چشمانت

زیر بازوان خسته

دلم را نمی گیرد

بیوفایی را باید از که آموخت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در ساعت توسط |

نفس می کشم

تا برای

با تو بودن

بهانه ای داشته باشم

 

نفس می کشم

 

+ نوشته شده در ساعت توسط |

سرما را

به امید گرمایت تحمل کردم

فریاد  را

به ابهت سکوتت

شنیدم

و همه را

همه را

به امید ماندن تو

بهانه کردم

 

+ نوشته شده در ساعت توسط |

سکوت یعنی فریاد

این را تو به من آموختی

واکنون

کجایی

که فریادم را بشنوی

 

+ نوشته شده در ساعت توسط |

برای ریختن برگهای من

تنها اولین وزش تو کافی بود

مردم

از ریزش برگهایم

 

زمستان کشنده من

 

+ نوشته شده در ساعت توسط |

روزی رفتی

روزی هم برگشتی

نه برای رفتن

دلیل داشتی

 و نه برای برگشتن

بهانه ای

 

فراری برگشتی

 

+ نوشته شده در ساعت توسط |

شمریدم
یک-دو-...-نه-ده
انگشتهایم تمام شد
نه
اشتباه نکن
نمی گویم "بس است-نفس نکش دیگر"
می گویم"از نو شروع کن-اما نه از یک-از ده بر عکس بشمار.حالا که انگشتهایت ته کشید باز هم می توانی ادامه دهی چون دیگر انگشت کم نمی آوری
+ نوشته شده در ساعت توسط |

مرا می بینی

نفس هایم رامی گویم

 

آری

 

به شماره افتاده است

 

+ نوشته شده در ساعت توسط |

قد می کشی

دراز می شوی

تا کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شاید تا امتداد  خورشید

 وناگهان غروب می کنی

دوباره

مثل همان روزهایی که

من

برایت غریبه بودم

یلدای من

 

+ نوشته شده در ساعت توسط |

از همه وام گرفته ام تا برایت بنویسم

می دانم که معتاد خواندن شده ای

هرچند نتوانستم تو را معتاد ماندن کنم

اما خدا را شاکر که تو را به بهانه خواندن

هر روز اینجا می کشانم

آری

بخوان

در سردترین فصل سال که هنوز نیامده

واژه ها را با خود برده است

بخوان

بخوان

شاید دیگر روز

فرصت نوشتن من نباشد

بخوان

 

+ نوشته شده در ساعت توسط |

می دونی این روزا کیا میا ن و می رن و پیغام می ذارن.

یکی میا د ومی گه  تو سرباز زشت نیستی

یکی میاد و می گه من خودم اصل سرباز زشتم

یکی دیگه می گه

حذفش کن

دیگری می گه

بنویس

اما من هنوز مانده ام که تو

تو

توچی میگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در ساعت توسط |

می ایستم اما نه بر دو پایم

این بار بر سرپنجه های احساسم خواهم ایستاد

تمام قد

 درمقابل تویی که همیشه برایم سراب بودی

می ایستم

تا آن ته صفی ها هم مرا ببینند

بگذار یکبار برای همیشه مرا صدا زنند که:

 

سرباز زشت

خبر دار

 

+ نوشته شده در ساعت توسط |

همه چیز را به تو می دهم

شاید آرام گیری

فکرم

خیالم

آرامشم

اعصابم

 

حتی

جنونم

برای تو

 

خواهش  می کنم

آرام باش

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط |

روزگاری تو را برای خودم می خواستم

اماحالا تنها وتنها

خودم را بر ای خودم می خواهم

هرچند نمی دانم هنوز در کدام جغرافیای عشق من زندگی می کنی

اما باور کن

 

هنوز هم مثل گذشته

 تو را می پرستم

اما نه در حد بندگی

 

+ نوشته شده در ساعت توسط |

تو را می شناسم

اما هدفت را نشناخته ام

چرا به من سر می زنی

مگر احوال پرسیدن اینقدر  طول دارد

برو

بیا

اصلا مهم نیست

مهم تاریخ است

که می ماند

تاریخ

 

+ نوشته شده در ساعت توسط |

من همانم

چرا به من برچسب می زنی

من همانم

خسته از یک درد

اما رها از ننگ و نام

دل بریده از همه چیز

اما نه تو

فدا شده د ر پای احساس سرد کسی

اما تو

تو که هستی ؟؟؟؟؟؟؟؟

چه زشت است

وقتی مریض می شوی

همه به عیادتت می آیند

چه بد

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط |

تکه تکه های تنم

فدای

یک نفست

چرا مرا از خود می رانی

درحالی که خوب می دانی بدون تو

هیچم

 

+ نوشته شده در ساعت توسط |