تبليغاتX
ملک جنون
نفس می کشم

تا برای

با تو بودن

بهانه ای داشته باشم

 

نفس می کشم

 

+ نوشته شده در ساعت توسط |

سرما را

به امید گرمایت تحمل کردم

فریاد  را

به ابهت سکوتت

شنیدم

و همه را

همه را

به امید ماندن تو

بهانه کردم

 

+ نوشته شده در ساعت توسط |

سکوت یعنی فریاد

این را تو به من آموختی

واکنون

کجایی

که فریادم را بشنوی

 

+ نوشته شده در ساعت توسط |

برای ریختن برگهای من

تنها اولین وزش تو کافی بود

مردم

از ریزش برگهایم

 

زمستان کشنده من

 

+ نوشته شده در ساعت توسط |

روزی رفتی

روزی هم برگشتی

نه برای رفتن

دلیل داشتی

 و نه برای برگشتن

بهانه ای

 

فراری برگشتی

 

+ نوشته شده در ساعت توسط |

شمریدم
یک-دو-...-نه-ده
انگشتهایم تمام شد
نه
اشتباه نکن
نمی گویم "بس است-نفس نکش دیگر"
می گویم"از نو شروع کن-اما نه از یک-از ده بر عکس بشمار.حالا که انگشتهایت ته کشید باز هم می توانی ادامه دهی چون دیگر انگشت کم نمی آوری
+ نوشته شده در ساعت توسط |

مرا می بینی

نفس هایم رامی گویم

 

آری

 

به شماره افتاده است

 

+ نوشته شده در ساعت توسط |

قد می کشی

دراز می شوی

تا کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شاید تا امتداد  خورشید

 وناگهان غروب می کنی

دوباره

مثل همان روزهایی که

من

برایت غریبه بودم

یلدای من

 

+ نوشته شده در ساعت توسط |